حسین پناهی

 

انسان غاری است که ارواحِ هزار موجود را بر شیار های

 

 کهنه روحِ خود آویزان کرده است . (پناهی)

بارون حق داره نمیادش

همه بغضشون گرفته چرا بارون نمیاد

لیلی مرد از غم دوری،چرا مجنون نمیاد

روی ماهش کجا پنهون شده ،اون رفته کجا


چرا از اون ورابرها دیگه بیرون نمیاد
رمزو که داری

آیادیرکرده است ؟


آيـينـه پرسـيــد که چـرا ديــر کرده است         نکند دل ديگري او را سير کرده است

خنديدم و گفتم او فقط اسير مـن است          تنـها دقـايقي چند تأخيـر کـرده است

گفتــــم امـــروز هـــوا ســـرد بوده است         شـايد موعد قــرار تغييـر کـــرده است 

خنـديــد بــه ســادگيـــم آيـيـنـه و گفـت          احساس پاک تو را زنجيـر کرده است 

گفتم از عشق من چنين سخن مگوي          گفت خوابـي سال‌ها ديــر کرده است 

در آيـيـنـه به خـود نـگاه مـي‌کنــم ـ آه !         عشـق تو عجيب مــرا پيـر کرده است 

راست گفـت آيـيـنـه کـه منتظـــر نباش          او بـــراي هميـــشه ديـــر کـرده است